شاعری، کار سختی است!

قدیمی ها می گفتند احتمالا الهامی به شاعر شده! شاید نوعی وحی، اگرچه این وحی ممکن است به همان قداست وحی الهی پیامبران نباشد اما کمتر از آن هم نیست! درک یک واقعه در پیرامون، دریای ذهن شاعر را به تلاطم وامیدارد و شاید تلفیق این واقعه با پیرامون و روح طناز شاعرانه سبب تولد یک شعر می شود. اما در هر صورت هیچ شاعری موفق به سرودن هیچ مصرع و بیتی نخواهد شد مگر آنکه خود را در یک حال هوای عرفانی تصور نکند به عبارتی شاعر، آماده پذیرش هر ندایی می شود  حال این ندا می تواند یک حس، یک حال و یا یک تجربه باشد، هرچه هست شاعر لحظه ای در خود فرو می رود برای بروز چیزی از جنس شعر!

شاعری سخت است حتی اگر بگوییم الهامی در کار نیست حتی اگر وحی و یا ندای درونی و برونی هم نیست!

سخت است چون حس، واژه، وزن، قافیه، ردیف، موضوع، چارچوب، قالب، سبک، استعاره ها، تشبیهات و دهها مورد دیگر را باید رعایت کند تا شعرش یک کودک نو رس سالم و زیبا باشد و گرنه….

شاعری سخت است نه برای اینکه شما استعداد خود را در این زمینه محک نزنید بلکه برعکس بخاطر اینکه دقیقاً بدانید که مسیر پر تلاطم است اما پر از شیرینی… حتی برای یک مصرع یا یک بیت شعر خود را یکبار هم که شده محک بزنید می بیند چه لذتی دارد وقتی فارغ از کودک شعر می شوید!

جذابیتی که شاعر در شعر سرودن دارد بیشتر از نویسنده و نویسندگی است چون یک شاعر کلکیسونی از احساسات عجیب و غریب، تخیلی، رویایی است که با وزن و… در هم آمیخته شده یک آش درهم! اما خوشمزه…

شعر، یک رخداد هنری موزون است! به عبارتی یک اتفاق از جنس هنر که با وزن در هم آمیخته شده است،

این رخداد همیشه در حال وقوع است در پیرامون ما..

هنر، همیشه هست در گرداگرد ما…

 و وزن همیشه جاری است…

اما این شاعر است که همچون صیاد این واقعه را در لحظه مناسب می رباید و تبدیل به یک اثر خواندنی، شیرین و ناب می کند. او با این چالش ها نوزادان شعر خود را به دنیا می آورد.

شاعری سخت نیست! اما تلاشی بسیاری می طلبد.

بخصوص اگر کسی به شما بگوید برای من شعری بگو! آنگاه چالش های دیگر به او افزوده می شود:

  • واژه ها، آنهایی نیست که او میخواهد!
  • داستان شعر، آنچه نیست که او شروع کرده باشد!
  • وزن، آنچه نیست او الان در ذهن دارد
  • حس و حال موضوع، آنچه نیست که او الان دارد تجربه می کند!
  • مشغله ذهن اش آن اتفاقی که برای شما رخ داده نیست!

اما اگر شاعری در این احوال شعری در خور توجه می سُراید، شک نکنید شاهکار است!

چگونه شاعری می تواند هم بر چالش ها فائق آید و هم طبع لطیف اش را شاعرانه تر حفظ و جلا دهد!؟ چگونه می تواند هم از این و آن کُند!؟

اینجاست که شاعری سخت می شود! چون نه به اجبار بلکه از روی احساس و عشق:

واژه هایی جدید شما را از آن خود می داند.

داستان شعر را برای خود قلمداد می کند!

ذهن خود را با وزن گفته شده تلفیق می کند.

حس و حال موضوع آنچه که به او گفته اند را با پوست و استخوان شبیه سازی و تجربه می کند!

مشغله ذهن اش را درگیر اتفاقی که برای شما رخ داده می کند!

و در آخر شعری با رعایت حس، قافیه، ردیف، ساختار، چارچوب، قالب، سبک، استعاره ها، تشبیهات و حتی زمان! را باید رعایت کند تا اثر در خور توجه تولید شود. تا شاعرانه هایش به واسطه اینکه این یک شعر سفارشی است! تخریب نشود. در نهایت شاعر باید در یک آن دقیقاً خود شما باشد تا آن چیزی که میگویید را تجربه کند و برای آن حس عمیق و درونی، فورانی از احساسات سُرودنی را به بیرون هدایت کند!

پس در شعرساز، شما شاعر ما می شوید زیرا، شاعر در یک سفارش، دقیقاً خود شما می شود!

شعر گفتن، حرف زدن ساده نیست! خط خطی کردن کاغذ نیست! نوشتن یک عبارت بی احساس نیست! شعر، مخمل نسیم است بر روی سبزه زار…

شاعر باید نقش بازی کند یکبار جای معشوق، یکبار جای عاشق، یکبار جای عاقل! جای مردم جای اشیا جای یک روز جای یک حادثه و….

شاعر هم بازیگر، هم کارگردان، هم طراح صحنه وهم همه چیز یک تئاتر تخیل و احساس درون است…

شعر، عشق می طلبد و کسی که عشق را احساس نکرده نمی تواند شاعر باشد و شاعری کند…

شاعر باید عاشق شده باشد تا شاعر باشد و چون عاشقی سخت است پس شاعری هم سخت است!

سروش احمدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Alert: Content is protected !!