نیروی شعر

به قلم: فرشته مؤمني
اين انديشه، كه شايد بتوان پيچيدگي هاي ظاهري جهان هستي را به كمك چند قانون بنيادين درك كرد، موضوعي است كهنه با سابقه اي در حدود ۲۵۰۰ سال كه از يونانيان به يادگار مانده است. چنين به نظر مي رسد كه بتوان در نظام يكپارچة هستي، اصول و قواعد مشتركي پيدا كرد و آ نگاه در تمام تشكيلات اين نظام، قانون فراگيري را حاكم بر اين قواعد يافت. من در اين مقاله خواسته ام به كمك قوانين اول و دوم نيوتن نيروي مولد شعر را همچون يك نيروي فيزيكي مطرح كنم. براي اين كار، نخست تعريفي كلي از شعر عرضه كرده ام و پس از آن به كمك روابط ميان اجزاي ساختاري زبان به خصوص رابطة متداعي ۱ از ديدگاه دو سوسور ۲ و هم چنين مفهوم قطب استعاري ۳ كه در تئوري ياكوبسن ۴ مطرح شده است، جابه جايي مدلول در جريان دلالت در واژه را بيان كرده ام. اين جابه جايي موجب نشان دار شدن ۵ واژه و پيدا شدن نقش جديد براي آن است كه به استعاره مي انجامد و به كمك نيرويي صورت م يگيرد كه در تشكيل شعر م يتوان آن را نيروي شعر ناميد. نگارندة اين سطور به منبع اين نيرو نگاهي ندارد؛ اما در وجود اين نيرو بحث مي كند. شايد اين نيرو هماني باشد كه غربيان آن را جنّ شعر و عر بها آن را”تابعه” يا “شياطين شعرا” مي دانند و به هر حال همة شاعران، ظهور وتبلور ناگهاني آن را به تجربه باور داشته و دارند.

خواب آن نرگس فتان تو بي چيزي نيست

تاب آن زلف پريشان تو بي چيزي نيست
هدف از مقالة حاضر، پاسخ به اين پرسش است كه شعر و شاعر، كدام آفريننده است و كدام آفريده؟ به باور نگارنده اين شعر است كه شاعر را مي آفريند. اثبات اين قضيه نيازمند توضيح و عرضة تعريف هاي ماهيت شعر، مؤلفه هاي آن و مطابقت دادن آن با علوم تجربي به منظور عينيت بخشيدن به آن است. از همين رو نگارنده كوشيده است تا با بيان يافت ههاي زبان شناسان و اديبان در زمينة چگونگي وقوع شعر و با بهره گيري از تجربة شاعران و حتي شم مخاطبان شعر، ماهيت نيرومندي شعر را آشكار و به كمك قانون نيوتن، وجود آن را تبيين كند. بنابراين نگارنده، شعر را نيروي پتانسيلي فرض مي كند كه در شرايطي خاص، در وجود انساني كه داراي طرح
يا زمينة فعاليت باشد، آزاد شده و او را به شعرگفتن وام يدارد و به اين ترتيب شعر، شاعر را مي آفريند و پس
از آن، شاعر، شعر را مي سرايد؛ پس تا نيروي شعري در كار نباشد، هيچ شاعري نيز در كار نيست و اين نگار
در مكتب و به نوشتن خط، غمزه نياموخته و نمي آموزد. (يعني تاكنون “شاعري”، آموزشي نبوده است.)

و اما شعر
شعر زباني است كه در آن برجست هسازي ۱ صورت گرفته است و به تعبير ح قشناس ( ۱) جوهر شعر مبتني بر گريز از هنجارهاي زبان خودكار ۲ است.دربارة اصطلاحِ “برجسته سازي زبان خودكار” شايد در ساد هترين كلام بتوان گفت كه زبان خودكار، زبان معمول و متداولي است كه فقط براي برقراري ارتباط مورد استفاده قرار
مي گيرد و در آن عاملي نيست كه ذهن مخاطب را جز به سوي موضوع پيام جلب كند؛ بنابراين چنين زباني
بهنجار تلقي مي شود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Alert: Content is protected !!